سکوت
دهکده سکوت
Friday, July 14, 2006
دیگه زندگی تکراری شده
طعم ها اواها رنگ ها حتی همین قالب مثالی زندگی من هم تکراری شده!!!
نوشتن هم همینطور!!!
Sunday, July 02, 2006
سبحه بر دست توبه بر لب دل پر از میل گناه
معصیت را خنده امد از استغفار ما!!!

پ.ن:همیشه میخواستم از یه بادکنک بپرسم:
نظرش در مورد کاکتوس چیه؟؟؟
Monday, June 19, 2006
یکشنبه ها
در هستی باز است
یکشنبه ها
کار اهرمن زار است
یکشنبه ها
آسمان طلایی میشود
یکشنبه ها
دل بیدل هوایی میشود
یکشنبه ها
شمشادها با آفتاب روحانی شود
یکشنبه ها
عشق سوی دلها جاری میشود
یکشنبه ها
غم ز دلها راهی شود
یکشنبه ها
ماه نیز افتابی شود
یکشنبه
نور غوغا میکند
یکشنبه
قلبها عشق سودا میکند
یکشنبه
معشوق با عاشق دیدار میکند
یکشنبه
رخ یار در اسمان جلوه میکند
یکشنبه
مهتاب قلبم تپش ماه را افزون کند
یکشنبه ها
دانم که قلبهای سنگی نیز را افسون کند
محمدرضا(هیچکی(
یک شب مهتابی!!!
Thursday, June 08, 2006
شمع و من و پروانه سه عاشق بودیم
پروانه پرش شمع سرش من جگرم سوخت!

ای کاش ثانیه ها سکوت میکردند
پ.ن:زنده باد مکزیک
Friday, June 02, 2006
خشم نفرت وعده های پوشالی
افسوس چشم ها عقل شده است
کوچه هایمان پر از ورود ممنوع
قلبهایمان پر ز تردید شده است
دلهایمان پر ز اشوب
بازوانمان سرد و سنگی شده است
لبهایمان پر ز دروغ
ایمانمان بسان سر سوزن شده است

و در این شهر غریب که در ان محبت سالهاست زیر سیمان جان باخته
هنوز میتپد قلبی از برای نور این بار نه در میان بوی نم و ترانه
بلکه زیر بتن